راننده که مسن بود با خونسردی جواب داد: چرا دیدمش... خانوم بود!
مرد جوون عصبانی شد و گفت: خانوم باشه نباید رعایت کنی شما؟ راهنما هم نزدی که!
راننده عصبانی تر داد زد: اولا راهنما زدم دوما تو مگه وکیل وصی خانمایی؟!
:: تمام ما مسافرین "هیچ"، راننده به تنهایی "نگاه"! ( البته فحاشی به زمین و زمان رو تا مقصد ادامه داد)
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
امروز یه ساعت قبل کلاسم پیاد داد که واااای ببخشید! برم خونه برات میفرستم. گفتم لازم نیست دیگه نمیرسی.
سرکلاس، به حول و قوه ی الهی با اشراف کامل بر همون موضوع، چنان تدریسی کردم که تا آخر کلاس یه لحظه هم لنگ مطلب نموندم! واقعا فکر میکردم نبود اون جزوه، کار امروزمو خراب میکنه ولی با فشاری که به ذهنم آوردم، بیشتر از جزوه هم حرف زدم!
حکمت خدا قشنگترین بخش هستیه!
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
این دلبستگی لعنتی به وطن همون یه ذره احتمال و تصور و رویا رو هم زهر میکنه:|
توکل به خدا♥
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل